تبليغاتX
 

با قایق خیال به دریای چشم تو می امدم
برای تما شای چشم تو برخورد پلکهای تو
طوفان نوح را از سر گرفته بود
به دنیای چشم تو مثل تمام خا طره هایم قشنگ بود
ان باغ پرشکوفه رویای چشم تو ان شب
چه خوب قصه زیبای عشق را خواندم
زهر تبسم زیبای چشم تو انگار مثل واژه یک سیب تازه بود
مفهوم بیت بیت غزل های چشم تو
ای کاش می شد از همه دنیا کناره جست
تنها برای دیدن دنیای چشم تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 22:42  توسط ...::: عرفان :::...  | 




چشم تو شهر پرياست كوچه هاش كوچه روياست
ميون آبي چشمات رنگ عاشقي چه زيباست
چشم تو مث يه درياست واسه شعر من يه دنياست
مث دوست داشتن امروز مث آرزوي فرداست
گفتني ها تو نگاته چه سكوتي رو لباته
تو پر از شعر و قصيده كه تمومش تو چشاته
تو تنت پاكي خاكه واسه شاعره مسافر
معبد ترانه هايي واسه زائر مسافر

اگه تن خسته نبودم اگه پر بسته نبودم
تا ابد از تو مي گفتم شاعر چشم تو بودم
اگه عشق تيشه نمي شد اگه من ريشه نبودم
تا ابد از تو مي گفتم شاعر عشق تو بودم
گفتني ها تو نگاته چه سكوتي رو لباته
تو پر از شعر و قصيده كه تمومش تو چشاته
تو تنت پاكي خاكه واسه شاعره مسافر
معبد ترانه هايي واسه زائر مسافر


+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 22:48  توسط ...::: عرفان :::...  | 

 

 

چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو

میان آب و آتشم برای چشمهای تو

قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه

شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو

از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو

اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 11:21  توسط ...::: عرفان :::...  | 

 

 

آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو

افتاده ام چو سايه به راه دو چشم تو

در حسرتم كه پرده بر اندازي و دمي

مستانه بگذرم به پناه دو چشم تو

گر سر به خاك پاي تو سودم بعيد نيست

اين كار عشق بود و گناه دو چشم تو

موي سپيد و ديده در راه مانده ام

قربان مردمان سياه دو چشم تو

ديوانه را علاج نباشد هنوز هم

آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو

بازآ كه روشن از تو شود خانه دلم

اي چشم آفتاب گواه دو چشم تو

دانش چو ديد صف زده مژگانت اي پري

تسليم شد دگر به سپاه دو چشم تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:34  توسط ...::: عرفان :::...  | 

 

كيه چشماي تو رو ببينه طاقت بياره

تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره

تو رو از خيال شاعرا به من هديه دادن

تو رو از باغ‌هاي خلوت خدا فرستادن

من كه رسم عاشقي را مثل مجنون بلدم

تورو باور مي‌كنم اما هنوز مرددم

اون كدوم ابره كه دل تنگ تو باشه نباره

كيه با چشم تو روبرو بشه كم نياره

تو هموني كه غم جدايي را خاك مي‌كني

شك رو از لمس سر انگشتان من پاك مي‌كني

كيه چشماي تورو ببينه طاقت بياره

تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره …


 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 13:14  توسط ...::: عرفان :::...  | 

 

فصل پایان غم انگیزم مباش

با توام، احساس پاييزم مباش

بی نگاهت از نگاهم خسته ام

بس که بر چشمان تو دل بسته ام


باز کن درهای قلبت را ببین!

گفته بودی دوستت دارم، همین ؟!!

فارغ از تنهاییم، آسوده ای

کی تو در بند نگاهم بوده ای؟

سالها دور از نگاهم زیستی

هر چه می گردم تو در من نیستی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 15:28  توسط ...::: عرفان :::...  | 

 

چشم تو يه راه خوبه واسه ي به تو رسيدن
چشمتو ازم نگيري كه مي گيره اين دل من

چشم تو يه سايه بونه واسه من تو اين بيابون
چشمتو ازم نگيري كه مي سوزم خيلي آسون

اين من هميشه خسته ،دل به چشمون تو بسته
نياد اون روزي كه قلبم بشه بي يار و شكسته

ديگه از روزاي رفته چيزي رو به ياد ندارم
بيا كه تو تقويم من تو شدي تنها بهارم

بيا تا چشاي مستت بشه سايه بون چشمام
تو بدون كه بي نگاهت من مجنون خيلي تنهام

اين من هميشه ساده، دل به چشمون تو داده
تو نذار تنها بمونم تو شب سياه جاده

تو بيا تا قبل آينه چشاتو ازت بگيرم
تو بخون از غم چشمام كه بدون تو مي ميرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 21:42  توسط ...::: عرفان :::...  | 


فهرست اصلی


آرشیو موضوعی


دوستان


نوشته های پیشین

 


RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM